ماه، این تنهاترین پیامبر هستی

سرم کمی شلوغ شده! و کمی هم سردرگمم!


باز هوای دیدنت شرجی و نیمه ابر شد

باز لباس ثانیه به رنگ تار صبر شد


خدا نورش رو ازم دریغ می کنه! کمتر جرقه هاش رو شب خیالم می شینه! نمی تونم بنویسم. کاش شعر بالا  کامل می شد! کاش!

کدام آبادی بی نور مهتاب جان گرفت؟! اما همه می گویند: هرجا آب هست آبادی است! تا بوده همین بوده! عنصر عاشق همیشه تنهاست!

ماه، تنهای تنها به روی دشت آسمان نشست! تا چشم کار می کرد بی کسی بود. دلش گرفت! او به اذن خدا برای حجم خالی فضا به پیامبری برگزیده شده بود. رسالتش خواندن آواز مهتاب بود. تا شاید در آن سوی دشت، در بی نهایت شب دلی بلرزد و خدا را اشتباهی ببوسد. خدا قول داده بود که به ازای هر دل، ستاره ای در دشت تا ابد برای ماه برقصد!

سال ها گذشت!

هزاران ستاره در شب نشینی ماه می رقصید اما او هنوز هم تنها بود.

چون ماه، ماه می خواست!


بدرود


/ 4 نظر / 8 بازدید
Nazanin

chi begam nemidunam vali mikhaam 1chiZ begam be omide rooZ ke sheret kamel she rooZ ke mah ham Dge tanha nabashe be omide rooZ ke be ghole shamloo roozha Bsamar namanad saatha jan yaband lahzeha geranbaar shavand be omid haminroozha edame midaham o omidvaram baad az in tajrobe bemiram ke az mordan be bihoodegi mitarsam 

حمید ح.

به به لاک پشت پیر... عجب اسم خوبی ولی حیف که بهت نمیاد رفیق: هنوز خیلی جوونی پسر. امیدوارم قبل از پیری به آرزوهات برسی...البته شاید هم خود پیری آرزوت باشه:) بزرگان گفته اند: کوهنورد خوب جسارت جوان و تجربه ی پیر را با هم دارد. ما که فعلا مانده ایم در این دو کرانه! شادباشی و سلامت.

کیمیا

[گل]دلم برای نوشته هاتون تنگ شده بود بسیار دلنشین بود

سین صاد

قشنگ بود، از آخرین جمله خیلی خوشم اومد