مرگ مونث است

 

مادرم که پاییز شد

تو بهار آمدی

نمی دانم توالی فصل ها بود

یا رسیدن ناگهانی میوه های چشمات...

 

نمی دانم به لبخند می زدی و من در نگاه و دلم ریخت

یا موهایش، از پس سومین روز درمان...

 

نمی دانم اضطراب موهایت بود

یا نبض نامنظم قلبش

که مرا چو پیراهنی بر بند

به باد آشفتگی گرفته... می پیچاند

دستی در دستت...

دستی در دستش...

 

می دانم زیبایی.

و رود، روسپید بهانه هایت

و روسپی های خاطره

دست از اغوای ذهن کشیده اند... تو که می خندی...

و مرگ، موهایت را پوشیده...

و مادرم مرگ پوشیده

و من

آویزان از پرتگاه بودن

به ادعای جاودانگی موهایتان چنگ می زنم

دستی در مویت،

دستی در .........

 

مادرم که پاییز شد

تو که بهار شدی

در عبور از این تقویم زنانه

من...

من چه شدم؟!

 

21 شهریور 93

/ 5 نظر / 20 بازدید
روح الله المیثمی

نابودم کردی مشتی..

علیرضا زارع زاده

عااالییییی.....

امیر میانه ساز

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

بامداد

آقا تو هنوز به همون قدرت بلکه هم بهتر می نویسی.

ميثم

بعد از شكسته نستعليق انقلاب ثاني بود