نه! عاشقت نمی شوم

 

می بوسمت اما

عاشقت نمی شوم

که نه از لبخند براقت تبر بسازم

و نه از گیس هایت

ریسمان دار....

 

به مدار چشمانت نشسته ام عزیز

و همین جا که ایستاده ام خوب است

که دورتر

یخ می زنم و نزدیک تر

پر خیالم می سوزد.

همین جا ایستاده ام

و به هرکس

که در سیاه چاله ی چشمانت غرق می شود می خندم

که او 

نه تو را

که دیوانگی را بوسیده است.

 

نه!!

عاشقت نمی شوم

یکی دیوانه شد....

یکی سر به کوه زد....

من اما می خواهم

در آغوشت بنشینم و

من و

شما و

دو استکان لبخند.....

می خواهم

بنشینیم و

به دل شوره های هم بخندیم و

دنیا را عصبانی کنیم.

 

می خواهم

وقت خداحافظی

تمام شویم

و دوباره با سلام بعد.... شروع

که نه چشمی تر شود

و نه دلی خراب

و نه سازی تا سحر بی خواب....

 

می خواهم ببوسمت اما

نه!!

عاشقت نمی شوم.

 

۲۵ اردیبهشت ۹۱

 

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثم

عالییییییییییییی بود داش مهدی... کفم برید!

فاطمه

می خواهم وقت خداحافظی تمام شویم و دوباره با سلام بعد.... شروع که نه چشمی تر شود و نه دلی خراب و نه سازی تا سحر بی خواب.... ... مهدی این شعر خوب ئه، اما این تیکه ش عالی ئه :)

پیمان

عالی

سحر

خیلی خری!!!! خیلی خیلی خری!!!!!!!!!!!!!! خیلی قشنگ بود مهدی! اصلن بدم میاد ازت!!!!!! اما میدونی که باهات موافق نیستم :) اما اشکال نداره، تا اینجاش که بره، بعدشم میره :)

زرافه متفکر

به نظرم فوق العاده بود فوق العاده میدونی یه وقتایی یه چیز ساده انقدر به دل آدم می شینه که شعرای فلان شاعر معروف نمی شینه! مرسی

vau

می خواهم وقت خداحافظی تمام شویم فوق العاده بود

ash

خیلی خوب بود اما یه حسرتی همیشه هست ...

پری سا

عالی !

آرزو

این خیلی خوب بود دلم نیومد نگم :)