غزلی کوتاه

یه غزل کوتاه و شاید حتی ناتمام:


 جام جهان نمای ما بوی شراب می دهد

دست سپهر ناگهان تحفه ناب می دهد


روز و شبم دوان شده ز آمدنت گو که زمین

با قدمت به رقص خود شور و شتاب می دهد


واله ز عطر و بوی تو، مست ز رنگ و روی تو

جام دل از سبوی تو مستی و خواب می دهد


ناله ز روزگار و غم می نکنم که هر دمم

عطر تو بر تن صبا طاقت و تاب می دهد


ویرایش اول: 2 آذر 1388 


چند شعر ناتمام دارم که احتمالا تا یک ماه دیگه هم کامل نمی شن. این تشویش امانم را بریده.  


 

/ 8 نظر / 5 بازدید
لیلی

سلام شعر زیبایی بود...خوشحال میشم به من هم سری بزنید....و نظراتتون رو در مورد شعرهام بدونم....اما در مورد این غزل زیبا احساس میکنم وزن شعرتون در بیت سوم کمی آشفته شده باشه. بیت اول اما خیلی زیباست و بی نقص. بیت اخر هم دلنشین بود. یا حق[گل]

احسان

عالی بود. می خواستم بیشتر بنویسم که دیدم لیلی همه حرفامو نوشته.

سحر

مهدی بیخیال! نگفته بودی این کاره هم هستی! فقط حیف که بدقولی وگرنه که همه نظره عالی ای

میثم

اون شعری که رو میز اتاقت بود چی شد پس؟

ح.ح.

آفرین بر تو... شعر یعنی این... با این تعابیر شعر نویی جدیدالاحداث به اندازه ی شنیدن غزل و مثنوی و رباعی و... لذت نمیبرم.

شیرین

امان از دست این تشویش ها.....................

کیمیا

چقدر زیبا و خوش آهنگ بود چرا ناتمام ؟

میلاد احمدی

این همه خود تو می کنی پسر؟! ماشالا مهدی.