قلم مو


اگر

آشفته کنی و بخندی و راه بروی

نارنج ها شکوفه می کنند و خاطرات تو به بوی بهار ......

توت ها می رسند و خیال های شیرین هم ....

صبح به لانه ی گنجشگ ها می تابد و خواستن به خانه ی من .....


اگر

آشفته کنی و بخندی و راه بروی

یک قلم موی به خنده آغشته ....

بهار می چکد از صدایت

بهار.....


از عبورت ....

تیک و تاک ...... قافیه های شعر زمان می شوند

و سکوت ..... حضور روحانی و پنهان خنده های تو

و خانه ..... معبدی برای من

که خدا در آن به سجده افتاده


عبور کن و

روی بوم من این بار

یک دلتنگ بکش

یا عاشق

یا پریشان

.......


آشفته شو ....

فرار کن....


15 اردیبهشت 1390

/ 1 نظر / 10 بازدید
مهتاب

سلام زیبا بود از حضورتون و نظراتتون در وبم خوشحال میشم