هیس! به کسی نگویید


آری!

فضای خانه من خالی است

منم و چند کاغذ و این خودکار

و این چند دیوار کم حوصله کم حرف

و این چند پنجره بی منظره خمار


منم و سکوت،

جز نفس های شمرده ساعت

منم و حجم بی عطر و سنگین هوا

از همه آسمان آبی شهر

شده ابر سفید سقف سهم ما


ظاهرا هیچ کس اینجا نیست

ظاهرا بی کسم

عجیب تنهایم

هیس!

به کسی نگویید

اما من

یک خیال پر از عاشقانه ها دارم!!


یک خیال

پر از عشق،

احساس،

کودکی

خیس خورده در چشم های سیاه دخترکی

که آخرین بار که دیدمش

در زیر سایبان باد

آنجا

کنار خیابان شلوغ رود

ناز می فروخت!


خیال من

کودکی است بازیگوش

گاه و بی گاه

روی لبخند دخترک تاب می خورد

خود را

به روی خرمن موهای دخترک پرت می کند

آنجا

ز دست دسته های شانه خورده شب خواب می خورد


آری!

دیوارها ساکتند

پنجره ها خوابند

به درک!

با این خیال من

او اینجاست!

دنیا اینجاست!

خدا اینجاست!

همین!


٢٧ اردیبهشت ٨٩

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

يه حس قشنگي توش جاريه...اينجا هم اوج مي گيره:"روی لبخند دخترک تاب می خورد"

عباس

نمیری مهدی، این همه مدت ننوشتی ما رو دوباره فرستادی تو خارش مغزی؟ زیبا، بی نظیر Fabulous,BOnzer.extraordinary چی بگم دیگه!؟ آری، روز های قشنگ میرسد ! این روز ها نیز به پایان خواهد رسید ! آخ که چقدر سخت می گذرد خسته ام، خسته ایستاده ام به امید ... کاش تمام شود روز های تکراری این امید واهی

هادی

مهدی جون نوشته هات عالین ، سبکتو دوست دارم ، تو این نوشته ی آخرت حس کردم شبیه سهراب نوشتیش ... نمیدونم...

دوست

خوشم اومد. جالب بود

بامی

ها؟ آها... چه خوف...

مجتبی

طبق معمول نمی فهمم ولی خوندنش حال میده[نیشخند]

هیس!

چشمان سیاه به از چشمان ریز هیس!!!!!!! مثله همیشه عالی و جذاب بود....

سمیرا

به خاطر اسمی که گذاشتی اومدم اما چیزهای دیگهای به جز لاک پشت دیدم..........شعرهاتم خوندم البته نه همشو

احمد باغبادرانی

بسیار بسیار بسیار زیبا

لیلا

:)