اکسپکتو پاترونوم

 

لبخندزنان که می روی

کودکی در من

مادرش را می خواهد....

دنیایش را..... خدایش را

 

لبخندزنان که می روی

من

از دنباله ی لباست

آغاز می شوم

 

من

و " نگران نباش .... برمی گردد" ها

من

و " آرام ....

روزی می بوسیش

اما شاید

نه در این دنیا"

من

و آن دیوانه ای

که در من

خودش را به دیوار می کوبد

من

و برچسب خنده ات

بر لحظه های من

تا دور ..... تا ابد

 

پناهم به اشک و شعر و ساز

اشتباه بود ....

جان من!

دلی که حرف نگفته دارد،

می گندد....

 

باید روبروی معشوق ایستاد

قبل از اینکه طلسم چشم هایش اثر کند،

بوسید و فرار کرد

 

18 مهر 90

 

/ 2 نظر / 17 بازدید
شکیبا

آخه خوب مسخره است هی بیام اینجا تعریف کنم. ولی خیلی دوست داشتم: لبخندزنان که می روی کودکی در من مادرش را می خواهد.... دنیایش را..... خدایش را اولش خونده بودم کودکی ی من، اون جوری بیشتر بهم چسبید ولی خوبه. اسمای شعرات که خوداس

نگار

خیلی عالی بوووودددد.