من از تو مبارکم

 

باران 

چکیده ی زیبایی آسمان هاست... قبول

من اما

نشستن

در پناه ِ

چتر سیاه موهایت را

ترجیح می دهم

 

آنجا

آنقدر نزدیک لب هایت

که خود را

با تو اشتباه بگیرم

و نگاه نیمه بازت را

رهن من کنی و من

پشت دروازه های نگاهت

کودک دلهره ام را

مهربانی...

 

اتاق

شب می شود و تو ماه

اتاق

روز می شود و تو آفتاب

من همیشه همان ابرم

که خیالاتم از تولدت روشن...

و گاه و بی گاه

به لطف آغوشت

نور می شوم...

 

17 شهریور 91

 

/ 4 نظر / 36 بازدید
خودتو به اون را نزن

حالا واسه اوشون ماه و دریا و شب میگی.. نوبت ما میرسه، میشه تسمه تایم؟ اشّک این بود آرمانهای اَمام؟ در ضمن نیشتم ببند. عزت زیاد

شاید شب

دیگه نمیدونم از چی بنویسم............ از خاندان هاشمی...........یا قایق سهراب........ شاید از زنانگی پسران شهرم......... بیایید منتظرم راستی............سلام