لاک پشت پیر

 
کما
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۳٠
 


باشم یا نباشم

باد

نائب برحق من است

موهایت را به او ببخش

و یک جرعه عطرت را

به او

بنوشان

خدا را چه دیدی

شاید باز هم دلی لرزید

چشمی تر شد

کودکی دل به دریا زد و

نسل ما دیوانگان به انقراض نرفت


بیا دوست باشیم

تو از دور

لبخند لبخند بتاب

من از دور

دست هایم را

با خیال نزدیکی ات "ها" می کنم


به رسم دوستی

گه گاهی در مسیر نگاهم

اتفاقی حلول کن

تصویرت را

که بر چشم هایم می گذاری

دردهایم به خواب می روند

به رسم دوستی

گه گاهی

در قاب عکس نگاهم ناز شو

قول می دهم از این دیوانه تر نشوم

قول می دهم


جانم،

درخت ها و برف ها و گنجشک ها و ابرها

چه گناهی کرده اند

که اخم می پوشی؟

تو لبخند ابریشمی ات را به تن کن

قول می دهم

خیال پیله کردن در آغوشت را

از سر بیرون کنم


بی حرارت آغوشت اما

پروانه شدن محال می نماید

می دانم.

مهم نیست

پرواز را در هوای تو می خواستم

پریدن بهانه بود


دیروقت است

شب بخیر عزیز

رویاهایت منتظرند


3 بهمن 1389


 
comment نظرات ()