لاک پشت پیر

 
چراغ قرمز عابرین پیاده
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۸
 


چراغ قرمز عابرین پیاده،

جهان برای چند دقیقه ایستاده،

تو در کنار یک تناسخ عشق

که دزدکی به روی خرمن مویت نگاه می پاشد.

و از شمارش معکوس روبرو دلگیر است.

چراکه باز در پایان

همه لبریز می شوند از رفتن.

"

سلام

منم! خدای عشق!

بگو به من که آیا

طنین گرمای دست همسفرت را

که لابلای دست های تو لانه کرده می فهمی؟

و یا صدای پای خسته یک نگاه عاشق را

به پرسه در حوالی کوچه های چشمانت؟

نگو به من که هنوز

لبت به همراهی سرخ لبان همسایه

میان دو وعده نگاه، نرفته مهمانی

به صرف قهوه ناب و فعل بوسیدن.

نگو به من که هنوز می خندی

به تکرار بی دلیل "دوستت دارم".

بدان تمام معجزه ات چند سطر لبخند است.

برای همسفری آزرده

که زیر نور قرمز هلال لب هایت

به قلب نازترین رویا می تازد.

به قلب حادثه عشق!

عزیزم! دلت گرفت؟

از این همه گناه پشیمانی؟

از این چراغ قرمز عابرین پیاده

هنوز چند ثانیه مانده

بیا و در این لحظه های پایانی

روبگردان و با چشم بوسه بارانش کن.

"


8 اسفند 1388


 
comment نظرات ()