لاک پشت پیر

 
زن
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
 

 

از فراز پایکوبی های قلبم..... سلام

از این بالا

شب موهایت بی نهایت است

و ماه را

گاه و بی گاه

از میان ابرهای حادثه می خندی

و تنت

به ظرافت انگشت های نسیم

که با نوازشی

ذهن را به دنیای شعر و خواب می برد....

 

اما نه!

آسمان را دوست ندارم

پر است از حرف های گنگ و بی معنی

بگذار

این بار

سفره ی خیال را روی زمین پهن کنیم.....

 

از این بالا

من عاشقم....

و زیباترین تصویر دشت را

به لبخند تو تقدیم می کنم

و تصویر لبخندت را

به دیوارهای پیر شهر

به خستگی کودکان خیابان

و به ذهن مشوش روسپی ها.....

 

کاش می شد

تمام دیکتاتورهای جهان را ببوسی

و تمام زندانیان بند اعدام را

و تمام آدم هایی

که گربه های گرسنه را

از سطل های زباله می ترسانند...

دنیا

احترامش را

از بوسه هایت وام گرفته است....

 

از این بالا

تاریک است

و تو

یک فانوس دریایی دور تنهایی

که مادرانه

به تیمار بی نهایت شب نشسته است.....

 

10 دی 90


 
comment نظرات ()