لاک پشت پیر

 
یک هزار و سی صد و پریشانی
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۱
 


فصل ها مال آدم هاست

تو بخند، بهار می شود

تو بخند، تابستان

تو بخند، پاییز

در خیال شما بودن اما

زمستان ندارد

خوش به حال ما


چه خبرشان است؟

هفت سین می گذارند ....

عید را به رخ مان می کشند.....

غمت نباشد

امروز

تو بخند

با هم عید می شویم

موهایت را به هفت گیس .....

سیاه و سیاه و سیاه و .....

دور سفره اش می نشینیم و از دل مان قرآن می خوانیم


فردا

تو دوباره بخند

من جوانه می زنم


روز بعدش

بخند

پرنده ها کوچ می کنند به شانه هایت


روز بعدش

بخند

روزهای امیدمان بلند می شوند


دید و بازدید چشم هایت .....

با هاشوری سیاه

آن بالا

عیدی نگاه

عیدی نگاه

عیدی نگاه


بخند

.

.

.

آغاز سال یک هزار و سی صد و پریشانی


11 فروردین 1390


 
comment نظرات ()