لاک پشت پیر

 
در جستجوی زمان از دست رفته
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٧
 

 

تو کودک ابر و آفتابی

که از مادرت نور

و از مادرت لطافت را...

 

تو کودک تقارن دو رویایی

که یکی

چنگ زده به تشبیه موهایت

چو دشتی وسیع که مشغول نازبازی باد...

و یکی

خنده های دخترک رعد

که برای فانوس افسرده ی این خانه

قصه ی روشنایی صبح را می خواند...

 

17 خرداد 92


 
comment نظرات ()
 
 
ای غرور روشنایی
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۳
 

برایت دستگاهی می سازم

که مروارید درخشان اشک هایت را

به ژرفای آرامشی بنفش،

تبعید....

 

برایت دستگاهی می سازم

که عطر سیگار را

به هوای ناب اردیبهشت ... بعدازظهر... باغ فردوس،

"تصعید"...

 

و هوای ناب نگاهت را

وصله زند به گوشه های لبخندت،

چونان که طلوع

کرانه های دریا را

به شیطنت صبح...

ای غرور روشنایی...

 

تو را

نه به رویا

که مرا

مجال خوابی نیست...

که این خانه شب ندارد...

شما و خورشید

به نوبت

می تابید

 

3 خرداد 92


 
comment نظرات ()