لاک پشت پیر

 
من، من را در آینه دیدم
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦
 

 

تو

نه در برم،

در برابرم....

و من،

من را در آینه دیدم.

 

اشک می شوی

من آجر به آجرم ز چشم....

و از لبخندت

کران تا کرانم سپیده.....

 

نای می شوی

سازم به فدای آوایت....

رقص می شوی

دلم

هم آهنگ

با پایت....

 

ناز می شوی

تا عمق بودنم تیر می کشد

گیس می شوی

به یاد ندارم چه می شود

 

کودکی می کنی

من گهوارگی....

دست نیل از لبخندت کوتاه....

و زن بودن ات را

با بوسه جشن می گیرم،

ای مریم نامقدس من....

 

ای که

همان منی

لبخند پوشیده....

 

26 آذر 90


 
comment نظرات ()
 
 
در توصیف واژه ی عرف
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥
 

 

سنگ های آزاده ی کف رودخانه آب می شوند

می روند تا دریا

 

سنگ های دل سنگین اما

در صفحه ی حوادث روزنامه های فردا

می خوانند:

سنگی سست

با آب

دوستی کرد و ناپدید شد....

 


 
comment نظرات ()
 
 
رز سیاه
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٥
 

 

نگاه

شهد چشم هایت را نوشیده ....

پرواز کرد و رفت و رفت و رفت

تا نشست بر پژمرده ی چشم هایم

جان گرفتم و عشق

به شیوه ی گرده افشانی.....

 

چه تقدیر شومی است گیاه بودن

گلت

چند چمن آن طرف تر ایستاده و زمین

به بوسیدن تان رضا نمی دهد

 

باکی نیست

ریشه می دوانم و دست هایت را می گیریم

 

5 آذر 90

 


 
comment نظرات ()
 
 
طبق اصل لانه کبوتری
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢
 

 

شما

هر آنچه جز من اید.

و من هم که این روزها

در خود نیستم....

 

پس،

بی شک

جایی

عاشقانه ای

میان ما اتفاق افتاده....

 


 
comment نظرات ()