لاک پشت پیر

 
یک گوسفند، دو گوسفند، سه ....
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٦
 


آدم است دیگر

بی خودی دلش می گیرد

لجباز می شود و

می پیچد به پر و پای حوصله


نیمه شب های تنهایی

بی هیچ دلیل قانع کننده ای دلگیرند

 

به شعرهایم مشکوک نشوید

به خدا فکرم پاک است

نه بادِ پیچیده در موهای شب 

قاب عکس پریشانت را

به دیوار ذهن می کوبد

نه ماه شعبده باز

توهم لبخندت را

از کلاه سیاه شب بیرون می کشد


در حوالی اکنون هم هیچ خبری نیست،

می دانم

نه بوسه ای ناگفته مانده

نه "دوستت دارم" ای از قلم افتاده

امسال خبری از واردات آغوش های گرم هم نیست

طبق آمار

همین حجم دلتنگی برای باقی عمرمان کافی است

می دانم

اما

چه کنم

بی خودی بی خودی

غم دارم


بذر بغض و میوه های رسیده اشک

و کولی های ترانه که سر بزنگاه

می رسند و با چند سکه خاطره

زنبیل زنبیل اشک می خرند

 


آری،

وجه رایج شب های بی کسی خاطره است


کولاک درد در وجودم پیچده

چاره ای نیست

بیداری می کشیم:

یک گوسفند

دو گوسفند

سه گوسفند

.

.

.


25 اسفند 89


 
comment نظرات ()