لاک پشت پیر

 
شب یلدا
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳٠
 

آن هایی که ادعا می کنند یلدا بلندترین شب است، یقینا به دین موی تو کافرند!

یلدا، پایان جشن های رنگارنگ پاییز. چه شب دردناکی برای برگ های خیابان خواب و آب گرد! چه شب دردناکی برای عاشقان خش خش بی حوصله زیر کفش!

جناب حافظ هم امشب سرحال نبود. هرچی در دل تنگش بود ریخت روی دایره.

و ماییم مصداق آیه شریفه ی "دل خوش سیری چند!"

چه مرد بزرگی بود .... خوش به حالش .... بالاخره آزاد شد. روحش شاد! :ناراحتی شدید


 
comment نظرات ()
 
 
غزلی کوتاه
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢
 

یه غزل کوتاه و شاید حتی ناتمام:


 جام جهان نمای ما بوی شراب می دهد

دست سپهر ناگهان تحفه ناب می دهد


روز و شبم دوان شده ز آمدنت گو که زمین

با قدمت به رقص خود شور و شتاب می دهد


واله ز عطر و بوی تو، مست ز رنگ و روی تو

جام دل از سبوی تو مستی و خواب می دهد


ناله ز روزگار و غم می نکنم که هر دمم

عطر تو بر تن صبا طاقت و تاب می دهد


ویرایش اول: 2 آذر 1388 


چند شعر ناتمام دارم که احتمالا تا یک ماه دیگه هم کامل نمی شن. این تشویش امانم را بریده.  


 


 
comment نظرات ()