لاک پشت پیر

 
جملات لاک پشتی 4
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧
 


امروز رفتار آسمان عجیب بود. همه جا را آب گرفت. حتی چشمانم را!


 
comment نظرات ()
 
 
عشق، واکنشی گرماده
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٠
 


ظرف بی تاب زمان

من ِ آغشته به تو

و خدا قاشق تقدیر به دستش

همه را هم می زد.

شعله نازک احساس به ذرات وجودم که نشست

وقت برهم کنش من با تو

وقت تغییر به آرایش "ما"

وقت تبدیل به این ذره بی همتا شد.

وای از عشق،

وای از این واکنش گرماده

وقت این ما شدن هستی بخش

چاره جز سوختن من ها نیست


10 بهمن 1388



 
comment نظرات ()
 
 
جملات لاک پشتی 3
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦
 

 

بیچاره شیشه پنجره ها، که جز لکه هایی کدر، هرچه دارند از منظره پشت سرشان است.



 
comment نظرات ()
 
 
ویرانه
نویسنده : لاک پشت پیر - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٤
 


لحظه ها زرد و مریض

همه مسموم به تکرار صدای ساعت

تبر عقربه بی وقفه و تیز

ضربه ها بر کمر ثانیه هایی راحت

و کسی درپی بوسیدن ما گویی نیست.

حتی برف!

کودک همسایه

تازه راه افتاده است

خنده هایش آباد

ما که ویرانه شدیم



 
comment نظرات ()